بعد از تو، آهنهای تفتیده سرد شدند عدالت دست کسی را داغ نکرد و میوه چینان عروسکی آمدند تا کفشهای وصله خورده ات را از حافظه ی تاریخ پاک کنند. بعد از تو موشهای نقابدار دندان تیز کردند تا عهدنامه ی مالک اشتر را بجوند. بعد از تو دستهای دعا یائسه شد عشق در نیمه راه معراج به خون نشست نماز استسقا ترک برداشت ریسمان باران گسیخته شد و ابرهای سرگردان از شرم آب شدند بعد از تو حجله های عروسی عزادار شدند و عروسان چمن قنداقه های شش ماهه را از گهواره تا گور و از کربلا تا کربلا تشییع کردند. از آن پس، مهریه ی آب،سیلی بود و جهیزیه ی آفتاب صورت نیلی. وقتی که آمدی! خنجرها پنهان شدند: علفها لای برگهای زیتونی سپیده های دورغین لای شب بوها عقرب ها، پشت واژه های زیتونی تارهای عنکبوتی پشت شعارهای سیمانی و شریح زیر سنگهای ترازو.
--------------------------- از حضور سبز شما متشکریم توسط دو قلب بارانی سید (عبدالرضا) و سید امیر