
این مرجع تقلید که سرسلسله عارفان و معلمان اخلاق به شمار می رفت، عصر امروز در بیمارستان ولی عصر قم به ملکوت اعلی پیوست. وی در مقایسه با دیگر علما کمتر سیاسی بود و به جای اظهار نظر صریح در امور سیاسی، معمولا همگان را به رعایت تقوا دعوت می کرد.
به گزارش خبرنگار تابناک این مرجع تقلید که سرسلسله عارفان و معلمان اخلاق به شمار می رفت، عصر امروز در بیمارستان ولی عصر قم به ملکوت اعلی پیوست. وی در مقایسه با دیگر علما کمتر سیاسی بود و به جای اظهار نظر صریح در امور سیاسی، معمولا همگان را به رعایت تقوا دعوت می کرد.
تابناک این مصیبت بزرگ را به علاقمندان علم و معنویت تسلیت عرض می کند.
زندگینامه آن مرحوم
آية الله العظمى حاج شيخ محمد تقى بهجت در اواخر سال 1334 ه ق در شهر فومن واقع در استان «گيلان» به دنيا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود كه مادر را از دست داد .
تحصيلات ابتدايى حوزه را در مكتب خانه فومن به پايان رساند و پس از تحصيلات ادبيات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى كه تقريبا 14 سال از عمر شريفش مى گذشت، براى تكميل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود 4 سال دركربلا معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصيل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم خويى (غير از آيت الله العظمى خويى معروف) بهره برد و در سال 1352 ه ق براى ارائه تحصيل به «نجف اشرف» رهسپار گرديد و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آيات عظام از جمله حاج شيخ مرتضى طالقانى (ره) به پايان رساند و پس از درك محضر آيات عظام: حاج آقاى ضياء عراقى و ميرزاى نائيينى (رحمةالله) در حوزه درسى آيت الله حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى وارد شد.
افزون بر اين ايشان از محضر آيات عظام حاج سيد ابوالحسن اصفهانى و حاج شيخ محمد كاظم شيرازى (رحمةالله) صاحب حاشيه بر مكاسب - و در حوزه علوم عقلى، كتاب (الاشارات والتنبيهات) و (اسفار) رانزد آيت الله سيد حسين بادكوبهاى (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدريس سطوح عالى پرداخت و در تاليف كتاب (سفينةالبحار) با محدث كبير حاج شيخ عباس قمى (ره) همكارى نمود و در زمينه تهذيب نفس در زادگاهش (فومن) از كودكى محضر عالم بزرگوار (سعيدى) و دركربلا از برخى علماى ديگر بهره برد، تااينكه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آيت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خويش را در وجود ايشان يافت و در سلك شاگردان اخلاقى - عرفانى ايشان درآمد و سرانجام در سال 1364 هق موافق با 1324 هش قلبى صيقل يافته از معنويت و سينه اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با كوله بارى از علم و كمال به سرزمين خويش هجرت نمود و در زادگاهش تشكيل خانواده داد و در حالى كه آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور موقت در قم در زمانى كه هنوز چندين ماه از مهاجرت آيت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقيم شد و خبر رحلت اساتيد بزرگ حوزه علميه نجف را يكى پس از ديگرى مىشنود و درشهر مقدس قم رحلت اقامت مىافكند .
در قم از محضر آيات عظام: حجةالاسلام والمسلمين كوه كمرهاى و آيت الله العظمى بروجردى به هم رسانيده و انگشت نما مى گردد. معظم پس از ورود به قم به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتيب شاگردانى بسيار قيمت گماشت و هنوز نيز تدريس درس خارج ايشان ادامه دارد.
محل تدريس درس خارج ايشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اكنون در مسجد فاطميه واقع در گذرخان تشكيل مى گردد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ايشان نيز همين مسجد است.
تاليفات معظم له عبارتند از :
يك دوره كامل اصول ، حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى (ره) و تكميل آن تا آخر مباحث مربوط به مكاسب و متاجر، دوره كامل طهارت ، دوره كامل كتاب صلاة ، دوره كامل كتاب زكات ، دوره كامل كتاب خمس و حج ، حاشيه بر كتاب ذخيرة العباد مرحوم شيخ محمد حسين غروى ، چندين مجله تقريبا يك دوره فقه فارسى، حاشيه بر مناسك شيخ انصارى (ره) و...

و از بعض خطبه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده که فرمودند:
«اذا صاح الناقوس و کبس الکابوس و تکلم الجاموس فعند ذلک عجائب و اي عجائب انار النار بنصيبين و ظهرت رايه عثمانيه بواد سود واضطربت البصره و غلب بعضهم بعضا و صبا کل قوم الي قوم الي ان قال عليه السلام و اذعن هرقل بقسطنطنيه لبطارقه سفياني فعند ذلک توقعوا ظهور متکلم موسي من الشجره علي طور.»
«ترجمه: وقتي که ناقوس به صدا درآيد و کابوس و رياست طلب قيام نمايد و گاو تکلم نمايد (شايد مراد آن باشد که شخص عظيم الجثه و صاحب شوکت و در فهم مانند گاو باشد و حکومت نمايد). و در اين هنگام شگفتي هاست و چه شگفتي وعجائبي! برافروخته ميشود آتش در شهر نصيبين و علم و پرچم عثماني از سرزمين سياهان (يا سرزمين سودان) ظاهر ميگردد و شهر بصره به آشوب کشيده ميشود.هر گروه و طايفه اي با گروه و طايفه ديگر در مقام غلبه درآيند تا اينکه حضرت ميفرمايد هرقل که قيصر روم است براي «بطارق که يکي از سرداران لشکر سفياني در قسطنطنيه اعتقاد پيدا نموده و از او اطاعت مينمايد، پس در اين هنگام منتظر ظهور کسي باشيد که در طور سينا از درخت با موسي عليه السلام سخن گفت!» و هم در بعضي از کلمات درر بار خود فرموده است در علامات ظهور حضرت قائم عليه السلام:
«اذا امات الناس الصلاه و اضاعوا الامانه واستحلوا الکذب و اکلوا الربوا و اخذوا الرشا و شيدوا البنيان و باعوا الدين بالدنيا و استعملوا السفهاء و شاوروا النساء وقطعوا الارحام و اتبعوا الاهواء و استخفوا بالدماء و کان الحلم ضعفا و الظلم فخرا وکانت الامراء فجره و الوزراء ظلمه و العرفاء خونه و القراء فسقه و ظهرت شهادات الزور واستعلن الفجور و قول البهتان و الاثم و الطغيان و حليت المصاحف و زخرفت المساجد و طولت المنائر و اکرم الاشرار و ازدحمت الصفوف و اختلفت الاهواء ونقضت العقود و اقترب الموعود و شارک ازواجهن في التجاره حرصا علي الدنيا وعلت اصوات الفساق و استمع منهم و کان زعيم القوم ارذلهم و اتقي الفاجر مخافه شره و صدق الکاذب و ائتمن الخائن و التخذت القيان و المغازف و لعن آخر هذه الامه اولها و رکب ذوات الفروج السروج و تشبه النساء بالرجال و الرجال بالنساء وشهد الشاهد من غير ان يستشهد و شهد الاخر قضاء لذمام بغير حق عرفه و تفقه لغيرالدين و اثروا عمل الدنيا علي الاخره و لبسوا جلود الضأن علي قلوب الذئاب وقلوبهم أنتن من الجيف و امر من الصبر فعند ذلک الوحا الوحا العجل العجل خيرالمساکن يومئذ بيت المقدس ليأتين علي الناس زمان يتمني احدهم انه من سکانه».
«ترجمه: زماني که مردم نماز را بميرانند و امانت را ضايع کنند و دروغ گفتن را حلال شمارند و ربا بخورند و رشوه بگيرند و ساختمانها را محکم بسازند و دين را به دنيا بفروشند و موقعي که سفيهان را به کار گماشتند و با زنان مشورت کردند و پيوند خودشان را پاره نمودند و هواپرستي پيشه ساختند و خون يکديگر را بي ارزش دانستند، حلم و بردباري در ميان آنها نشانه ضعف و ناتواني باشد و ظلم و ستم باعث فخر گردد، امراء فاجر، وزراء ظالم و سرکردگان دانا و خائن و قاريان (قرآن) فاسق باشند. شهادت باطل آشکار باشد و اعمال زشت و گفتار بهتان آميز و گناه وطغيان و تجاوز علني گردد قرآنها زينت شود و مسجدها نقاشي و رنگ آميزي ومناره ها بلند گردد و اشرار مورد عنايت قرار گيرند و صفها در هم بسته شود.خواهشها مختلف باشد و پيمانها نقض گردد و وعده هاي که داده شد نزديک شود. زنها به واسطه ميل شاياني که به امور دنيا دارند در امر تجارت با شوهران خود شرکت جويند. صداهاي فاسقان بلند گردد و از آنها شنيده شود. بزرگ قوم، رذلترين آنهاست، از شخص فاجر به ملاحظه شرش تقيه شود، دروغگو تصديق و خائن امين گردد، زنان نوازنده، آلات طرب و موسيقي به دست گرفته نوازندگي کنند و مردم پيشنيان خود را لعنت نمايند. زنها بر زينها سوار شوند و زنان به مردان و مردان به زنان شباهت پيدا کنند. شاهد (در محکمه) بدون اينکه از وي درخواست شود شهادت ميدهد و ديگري به خاطر دوست خود بر خلاف حق گواهي ميدهد. احکام دين را براي غير دين بياموزند و کار دنيا را بر آخرت مقدم دارند. پوست ميش را بر دلهاي گرگها بپوشند، در حالي که دلهاي آنها از مردارمتعفنتر و از صبر تلختر است. در آن موقع شتاب و تعجيل کنيد. بهترين جاها در آن روز بيت المقدس است. روزي خواهد آمد که هرکسي آرزو کند که از ساکنان آنجا باشد.
برگرفته از کتاب : منتهی الامال ،ج 2، نوشتۀ عباس قمی
الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایته امیرالمومنین علیه السلام
فاطمیه صفحه اول کتاب عاشوراست، که در آن دنیا پرستان،هر چه بغض و کینه از پیغمبر و اهل بیت در دل داشتند،آتش و تازیانه و میخ ساختند و یکباره سینه ی زهرا را شکافتند، خانه ی حیدر را به آتش کشیدند و داغ مادر را بر دل کودکان فاطمه نهادند.
این بغض و کینه مردمان مدینه از علی و اولاد علی علیه السلام سینه به سینه،نسل به نسل انتقال یافت تا به کوفه رسید،کربلا،مدینه شد.با آتشی که در خانه ی زهرا را به آتش کشیدند،خیمه های بنی هاشم را آتش زدند،با همان تازیانه که بر زهرا زدند،بانوان و دختران حرم ابی عبدالله را با تازیانه زدندو و با میخ دری که پهلوی زهرا را شکستند،نیزه ای ساختند که سر فرزندش ابی عبدالله را بر آن زدند.
آری فاطمیه صفحه ی اول کتاب عاشوراست...

نوحه امیرالمومنین در هنگام غسل فاطمه علیها السلام:
فراقک اعظم الاشیاء عندی......وفقدک فاطم ادهی الثکول
الا یا عین جودی و اسعدنی.......فحزنی دائم ابکی خلیلی
فاطمه جان فراق تو در نزد من سخت است و فقدان تو ای فاطمه برای من سنگین ترین مصیبتهاست.ای دیده اشک بریز که اندوه من همیشگی است.من برای دوستم فاطمه می گریم(۱)
منبع:فاطمه الزهرا علیها السلام،بهجه المصطفی

تا ابد یه غم به سینه می ماند......عقده های مدینه می ماند
کوچه های مدینه بی روحند............آه زهرا به کوچه می ماند
گر به پایان رسد غم عالم.............داغ زینب همیشه می ماند
بی تو ای آرزوی گم شده ام.................زینب با بهانه می ماند
در سپهر دو دیده ام باقی.......................تا ابد تازیانه می ماند
تا هویدا شود گل نرگس...................قبر تو بی نشانه می ماند
قصه را تازیانه می داند.........................در و دیوار خانه می داند

بی یاد دوست عقده زدل وا نمی شود...........این کار جز به خلوت شبها نمی شود
در شرع ماست گرچه ولایت فروع دین............دین معنی اش به غیر تولا نمی شود
واصل شدم به حصن تولای اهل بیت.............جز از دری که هست تبری نمی شود
آن دل که مرده است زروح ولایشان................با معجزه مسیح هم احیا نمی شود
ما را گل از محبت زهرا سرشته اند....................گر مهر او جدا زدل ما نمی شود
ره یافتن به ساعت قدس شفاعتش.................بی دوستی زینب کبری نمی شود
زینب که بی شکفتن لبخند شرم او...........یک گل به باغ عشق شکوفا نمی شود
آن دختری که ام ابیهاش پرورد............................آری به غیر زین ابیها نمی شود
یک زن چو او که دوش به دوش ولایت است........تاریخ دیده است که پیدا نمی شود
چون کرد عزم نهضت خونین خود حسین..........بشنید از سروش که تنها نمی شود
همراه برد عایله اش را از آنکه دید........................بی زینب قیام سراپا نمی شود
وقتی مردم جهان آماده پذیرش حضرت شدند، با دیدن علایم ظهور نگاهها متوجه مکه میشود. حضرت مهدی(عج) با اذن و امر خدا همراه با 313نفر از یاران در مسجد الحرام ظاهر میشوند و با معرفی خود ظهور را اعلام کرده و مردم را به سوی خدا و پیروی از خود دعوت میکند. با اعلام ظهور، یاران دیگر حضرت نیز به طرف مکه حرکت میکنند تا اینکه جمعیت یاران به ده هزار نفر میرسد و حضرت خروج میکند. مکه را به تصرف در میآورد و پس از اصلاح امور به طرف مدینه حرکت میکند. با تصرف این شهر و اصلاح امور آن به سمت عراق به راه میافتد. البته در طول حرکت یاران دیگری نیز به سپاه حضرت افزوده میشود. در عراق پس از ارشاد و راهنمایی، به جنگ با معاندان و لشکر ظالم سفیانی میپردازد که در نهایت به پیروزی حضرت و کشته شدن سفیانی و سپاه او میانجامد. سپس حضرت برای فتح بیت المقدس اقدام میکند. نزول حضرت عیسی(ع) و نماز خواندن ایشان پشت سر امام مهدی(ع) باعث میشود افراد زیادی از اهل کتاب به اسلام گرایش پیدا کنند و سر انجام با فرستادن یاران به نقاط مختلف عالم و فتح آن ، پیروزی نهایی برای اسلام رقم میخورد.
آنچه از روایات استفاده میشود این است که با ظهور حضرت مهدی(عج) مدیریت جامعه انسانی در دستان آن امام معصوم قرار میگیرد و با از بین رفتن مظاهر شرک و فساد، جهان به صورت یکپارچه تحت حاکمیت آن بزرگوار اداره میشود.
در آن روز؛ دین اسلام استقرار کامل یافته و بر همه دینها غلبه میکند.(توبه، آیه 32و33)
امنیت کامل بر جهان سایه میافکند و عبادت صحیح و خالصانه واقع میشود.(نور، آیه 55)
زمین از آن بندگان صالح خواهد شد(انبیاء، آیه 105).
عدالت فراگیر شده، علم به بالاترین درجه شکوفایی خواهد رسید. زمین برکات خود را آشکار میکند، عقول کامل شده و رشد در همه زمینهها اتفاق میافتد.(ر.ک نگین آفرینش نوشته جمی از محققین).
ما این امید را داریم که زمان ظهور را درک کرده و در رکاب حضرت باشیم، ولی اگر عمر ما به زمان ظهور متصل نشد؛ بنابرآنچه از قرآن و روایات استفاده میشود، این است که گروهی از مومنان ـ که قبل از ظهور از دنیا رفتهاند ـ به اذن خدا به دنیا برمیگردند و در رکاب حضرت و جزء یاران او خواهند بود. یاران آن بزرگوار هم از افرادی هستند که در زمان ظهور زندهاند و هم از کسانیاند که قبل از ظهور از دنیا رفته و دوباره زنده میشوند. لذا از ما خواسته شده که هر روز صبح دعای عهد بخوانیم(مفاتیح الجنان، بعد از دعای ندبه) امام صادق(ع) در روایتی فرمود: هر کس قبل از صبح این دعا را بخواند؛ از یاران قائم(عج) خواهد بود و اگر پیش از ظهور بمیرد، دوباره زنده شده و از قبر خارج میشود. در متن این دعا نیز ما از خدا میخواهیم اگر قبل از ظهور از دنیا رفتیم دوباره زنده شویم: «اللهم ان حال بینی و بینه الموت...».

در ابتدای امر نام آقانجفی قوچانی نام ناشناختهای به نظر میآید، ولی وقتی كه نام «سیاحت غرب» یا «سرنوشت ارواح پس از مرگ» به میان میآید، آن وقت چهرة این عالمِ دانشور به عنوان نویسندة این كتاب، از غبارِ غربت زدوده میشود. همچنین او با نوشتن كتاب سیاحت شرق علاوه بر شرح حال خود، چگونگی زندگی طلبگی و وضع اجتماعی آن زمان (حدود 1310 تا 1338 هجری قمری) را در قوچان، مشهد، اصفهان و نجف را با بیانی ساده و شیرین نگاشته است.
ما در اینجا بمناسبت سالروز درگذشت این عالم گرامی داستانی از زندگی او را با زبان خودش (البته با تلخیص و ویرایش) نقل میكنیم:
عنایت به آیت الله قوچانی، مرحوم آقا نجفی قوچانی میگوید: چند ماهی بود كه جهت تحصیل به نجف اشرف مشرف شده بودم ولی حجره پیدا نكردم و به ناچار در محل نامناسبی بسر میبردم تا این كه طلبهای اصفهانی كه عمویش نیز در نجف بود جهت تحصیل به نجف آمد و از من اجازه خواست تا زمانی كه عمویش برای او حجره پیدا كند در آنجا بماند. پس از یك هفته روزی با خوشحالی آمده و گفت: عمویم برایم حجره پیدا كرده، به زودی به آنجا خواهم رفت.
من كمی متأثر شدم از این كه شش، هفت ماه است در یك زبالهدانی با سختی به سر میبرم و حجره مناسبی پیدا نكردم، ولی این آقا یك هفته نشده عمویش برای او حجره پیدا كرده است.
هنگام مغرب كه برای اقامه نماز جماعت پشت سر مرحوم آخوند خراسانی میرفتم به درِ صحن كه رسیدم صورتم را به قبر مطهر علی ـ علیه السلام ـ كردم و با تندی گفتم: تو به قدر یك عمو كار از دستت بر نمیآید كه حجرهای برای من پیدا كنی؟
وارد صحن مطهر شدم یكی از طلاب خراسانی گفت: در مدرسه وقفی حجرهای در شرف خالی شدن است از آخوند اجازه بگیر كه تو در آن ساكن شوی و در فاصله كمی سه نفر از فضلاء همین مطلب را به من گفتند.
ولی چون افراد زرنگتر و معروفتر از من بودند و مرحوم آخوند هم مرا نمیشناخت من ناامید بودم از این كه چنان حجرهای به من داده شود. فردایش باز دیگری گفت و لذا من پس از درس با كمال یأس مطلب را به عرض آخوند رسانیدم، ولی برخلاف انتظار مرحوم آخوند با صدای بلند فرمود: از این ساعت هر حجرهای كه در مدرسه وقفی خالی شد در اختیار این آقا قرار گیرد.
ناگهان شیخی آمده گفت: حجره مال من است بیا برویم آن را در اختیارت بگذارم. و بدین ترتیب من حجرهدار شدم ولی آن طلبه اصفهانی نه تنها عمویش برای او حجره پیدا نكرد بلكه از نجف به اصفهان رفت و بالاخره معلوم شد كه علی ـ علیه السلام ـ خیلی بیشتر از عموها كار از دستش بر میآید.
منبع: کتاب سیاحت شرق

