روزه، نه تنها جزو واجبات دین ما است كه اثرات روحی آن باعث تقوی و پرهیزگاری انسان می شود، بلكه تاثیر بزرگی نیز بر سلامتی انسان دارد. چرا كه برای استراحت سیستم دستگاه گوارش خصوصاً معده و روده، منظم كردم ترشحات معده و نیز مرتب و منظم كردن اعمال هضم غذا بسیار مفید است.
خلاصه اینكه روزه تاثیرات روحی،
اخلاقی و جسمی فراوانی دارد كه بسیاری از پزشكان در قدیم به وسیله آن برخی
امراض را درمان می كردند.
در طب جدید نام امساك و پرهیز را به نام رژیم غذایی می گذارند و این نوعی روزه است كه نام های مختلف دارد.

- امروزه روانشناسان، روزه را یكی از بهترین عوامل سلامتی شمرده اند. روزه فواید زیادی دارد كه از جمله آنها كمك به بهبود عوارض برخی بیماری ها است، نظیر:
– زمانی كه بر اثر پرخوری و كم حركتی، وزن بدن زیاد می شود.
– هنگامی كه نارسایی های معده و روده، بیمار را دچار دل دردهای شدید می كند
– در بیماران مبتلا به فشارخون.
– در بیماری قند.
حتی در كشورهای اسلامی، مسئولان نظم اجتماع با استناد به آمار و ارقام ثابت كرده اند كه در ماه رمضان، میزان جرایم، درگیری ها و جنایات به حداقل می رسد كه خود جای بحث دارد.

حضرت امام خمینی (قدس سره) در درس اخلاقشان فرمودند: تمام مدایح و گفتار اهل بیت (علیهم السلام) خصوصاً حضرت اباعبدالله (علیه السلام) در مورد حضرت علی اکبر (علیه السلام) حاکی از این است که اگر علی اکبر (علیه السلام) در کربلا به شهادت نمی رسید، خود، امام « مفترض الطاعه » می بود. (امامی که اطاعت او واجب است) . در این مختصر بهتر است به یک نمونه از کرامات ایشان بپردازیم:
فردی به نام حاج عبدعون، برادرش را که به مرض سختی دچار شده بود نزد حافظ الصحه، یکی از سه پزشک معروف کربلا می برد. پس از چند ماه معالجه سودی نمی کند و هر روز حال او بدتر می شود عبدعون نزد پزشک می رود و سخنان زشتی به او می گوید و خطاب می کند که:اسمت خیلی بزرگ است ولی از معالجه تو سودی ندیدیم. بعد بدون خداحافظی می رود. ولی بر خلاف انتظار از آن روز به بعد حال برادرش بهتر می شود و یک دفعه شفا می یابد. نزد حافظ الصحه می رود و عذر خواهی می کند.
طبیب می گوید: بنشین تا برایت بگویم. من بعد از سخنان تو خیلی دل شکسته شدم. ظهر، هنگام ادای نماز به حضرت علی اکبر (علیه السلام) متوسل شدم و عرض کردم ای نور چشم حسین (علیه السلام) تو را به حق پدرت قسم می دهم که شفای این مریض را از خدا بخواه. دیدی چگونه به من توهین کرد؟ بسیار گریه کردم. همان شب در خواب خدمت آقا علی اکبر (علیه السلام) شرف یاب شدم عرض ادب کردم و همان مطلب را تکرار کردم. فرمودند: من شفای آن مریض را از خدا خواستم و از هاتفی شنیدم که « این مریض مردنی است و تا نه روز دیگر می میرد ولی به برکت دعا و شفاعت شما خدا با شفای او سی سال به عمرش افزوده است و از همین ساعت او را شفا دادیم.» آن مرد سی سال دیگر عمر کرد و در هفتاد سالگی در گذشت. وصیت کرد پیکرش را پایین پای حضرت علی اکبر (علیه السلام) دفن کنند.
منبع: خورشید جوانان


ز حضرت رسول الله ( ص ) پرسیدند :
چرا دعای ما مستجاب نمیشود ، با اینکه خداوند فرموده : مرا بخوانید تا اجابت کنم ؟
فرمود : ده چیز دلهای شما را میرانده :
یک : با اینکه خدا را شناختید وظیفه بندگی را انجام ندادید .
دو : قرآن را خواندید و بکار نبستید .
سه : دعوی دوستی پیغمبر کردید و با فرزندانش دشمنی کردید .
چهار : ادعای عداوت شیطان کردید و از او پیروی نمودید .
پنج : گفتید بهشت را دوست داریم و عملی انجام ندادید .
شش : گفتید از دوزخ میترسیم و بدنهای خویش را در آن افکندید .
هفت : به عیب مردم پرداختید و از عیوب خود غافل شدید .
هشت : لاف دشمنی دنیا زدید و به جمع اموال پرداختید .
نه : به مرگ اقرار کردید و آماده آن نشدید .
ده : مردگان را به خاک سپردید و عبرت نگرفتید .
امام صادق ( ع ) فرمودند :
اگر خدای متعال ضامن روزی است ، غصه خوردن چرا ؟
اگر روزی تقسیم شده است ، حرص و آز برای چه ؟
اگر حساب قیامت حق است ، گرداوری مال ( از راه حرام ) برای چه ؟
اگر خدا عوض انفاق را میدهد ، بخل به چه جهت ؟
اگر کیفر خدایی آتش است ، گناه چرا ؟
اگر مرگ حق است ، شادی ( به باطل و گناه ) چرا ؟
اگر عرضه اعمال بر خدا صحیح است ، نیرنگ یعنی چه ؟
اگر عبور از صراط حق است ، خودپسندی چیست ؟
اگر هر چیز مقدر است ، اندوه برای چه ؟
اگر دنیا ناپایدار است ، اعتماد بر آن چرا ؟

«و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى» (على عليه السلام)خانه عايشه ماتم كده است.على (ع) ،فاطمه،عباس،زبير،فرزندان فاطمه حسن،حسين دختران او زينب و ام كلثوم اشك مىريزند.على با همكارى اسماء بنت عميس مشغول شست و شوى پيغمبر است. در آن لحظههاى دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟خدا مىداند.كار شستشوى بدن پيغمبر تمام شده يا نشده،بانگى بگوش مىرسد:الله اكبر
على به عباس:
-عمو.معنى اين تكبير چيست؟
-معنى آن اينست كه آنچه نبايد بشود شد (1) .ديرى نمىگذرد كه بيرون حجره عايشه همهمه و فريادى بگوش مىرسد.فرياد هر لحظه رساتر مىشود:-بيرون بيائيد!بيرون بيائيد!و گرنه همهتان را آتش مىزنيم!دختر پيغمبر بدر حجره مىرود. در آنجا با عمر روبرو مىشود كه آتشى در دست دارد. -عمر!چه شده؟چه خبر است؟
-على،عباس و بنى هاشم بايد به مسجد بيايند و با خليفه پيغمبر بيعت كنند!
-كدام خليفه؟امام مسلمانان هم اكنون درون خانه عايشه بالاى جسد پيغمبر نشسته است.
-از اين لحظه امام مسلمانان ابو بكر است.مردم در سقيفه بنى ساعده با او بيعت كردند.بنى هاشم هم بايد با او بيعت كنند.
-و اگر نيايند؟.
خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آنكه شما هم آنچه مسلمانان پذيرفتهاند به پذيريد.
-عمر.مىخواهى خانه ما را آتش بزنى؟
-آرى (2) .
-اين گفتگو بهمين صورت بين دختر پيغمبر و صحابى بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است؟يا نه خدا مىداند.
اكنون كه مشغول نوشتن اين داستان هستم،كتاب ابن عبد ربه اندلسى (عقد الفريد) و انساب الاشراف بلاذرى را پيش چشم دارم داستان را چنانكه نوشته شد از آن دو كتاب نقل مىكنم.بسيار بعيد و بلكه ناممكن مىنمايد چنين داستانى را بدين صورت هواخواهان شيعه يا دستههاى سياسى موافق آنان ساخته باشند،چه دوستداران شيعه در سدههاى نخستين اسلام نيروئى نداشته و در اقليتبسر مىبردهاند.چنانكه مىبينيم اين گزارش در سندهاى مغرب اسلامى هم منعكس شده است،بدين ترتيب احتمال جعل در آن نمىرود.در كتابهاى ديگر نيز مطالبى از همين دست،ملايمتر يا سختتر،ديده مىشود.طبرى نويسد:انصار گفتند ما جز با على بيعت نمىكنيم.عمر بن خطاب به خانه على (ع) رفت،طلحه و زبير و گروهى از مهاجران در آنجا بودند.گفتبخدا قسم اگر براى بيعتبا ابو بكر بيرون نياييد شما را آتش خواهم زد.زبير با شمشير كشيده بيرون آمد پايش لغزيد و برو در افتاد مردم بر سر او ريختند و او را گرفتند. (3)
راستى در آن روز چرا چنين گفتگوهائى بين ياران پيغمبر در گرفت؟اينان كسانى بودند كه در روزهاى سختبيارى دين خدا آمدند.بارها جان خود را بر كف نهاده بكام دشمن رفتند.چه شد كه بزودى چنين بجان هم افتادند؟.
على و خانواده پيغمبر چه گناهى كرده بودند كه بايد آنانرا آتش زد.بر فرض كه داستان غدير درست نباشد،بر فرض كه بگوئيم پيغمبر كسى را بجانشينى نگمارده است،بر فرض كه بر مقدمات انتخاب سقيفه ايرادى نگيرند،سر پيچى از بيعت در اسلام سابقه داشت-بيعت نكردن با خليفه گناه كبيره نيست.حكم فقهى سند مىخواهد.سند اين حكم چه بوده است؟ آيا اين حديث را كه از اسامه رسيده است مدرك اجتهاد خود قرار داده بودند.لينتهين رجال عن ترك الجماعة اولا حرفن بيوتهم (4)
بر فرض درستبودن روايت از جهت متن و سند،آيا اين حديثبر آن جمع قابل انطباق است؟ اين حديث را محدثان در باب صلوة آوردهاند.
پس مقصود تخلف از نماز جماعت است.از اينها گذشته آنهمه شتاب در برگزيدن خليفه براى چه بود؟و از آن شگفتتر،آن گفتگو و ستيز كه ميان مهاجر و انصار در گرفت چرا؟
آيا انصار واقعه جحفه را نمىدانستند يا نمىپذيرفتند؟آيا مىتوان گفت از صد هزار تن مردم يا بيشتر كه در جحفه گرد آمدند و حديث غدير را شنيدند هيچيك از مردم مدينه نبود،و اين خبر به تيره اوس و خزرج نرسيد؟.
از اجتماع جحفه سه ماه نمىگذشت.رئيس تيره خزرج كه خود و كسان او صميمانه اسلام و پيغمبر اسلام را يارى كردند،چرا در آن روز خواهان رياستشدند؟و چرا به مصالحه با قريش تن در دادند و گفتند از ما اميرى و از شما اميرى؟مگر امارت مسلمانان را چون رياست قبيله مىدانستند؟.
چرا اين مسلمانان غمخوار امت و دين،نخستبه شستشو و خاك سپردن پيغمبر نپرداختند؟ شايد چنانكه گفتيم مىترسيدند فتنه برخيزد.ابو سفيان در كمين بود.ولى چرا از بنى هاشم كسى را در آن جمع نخواندند؟آيا ابو سفيان و توطئه او براى اسلام آن اندازه خطرناك بود كه چند ساعت هم نبايد از آن غفلت كرد؟ابو سفيان در آن روز كه بود؟حاكم دهكده كوچك نجران؟اگر اوس،خزرج مهاجران و تيرههاى هاشمى و بنى تميم و بنى عدى و دستههاى ديگر با هم يكدست مىشدند،ابو سفيان و تيره اميه چكارى از پيش مىبردند؟و چه مىتوانستند بكنند؟هيچ!آيا بيم آن مىرفت كه اگر امير مسلمانان بزودى انتخاب نشود پيش آمد ناگوارى رخ خواهد داد؟در طول چهارده قرن يا اندكى كمتر صدها بار اين پرسشها مطرح شده و بدان پاسخها دادهاند چنانكه در جاى ديگر نوشتهام اين پاسخها بيشتر بر پايه مغلوب ساختن حريف در ميدان مناظره است،نه براى روشن ساختن حقيقت.بنظر مىرسد در آنروز كسانى بيشتر در اين انديشه بودند كه چگونه بايد هر چه زودتر حاكم را برگزينند و كمتر بدين مىانديشيدند كه حكومت چگونه بايد اداره شود (5) و به تعبير ديگر از دو پايهاى كه اسلام بر آن استوار است (دين و حكومت) بيشتر به پايه حكومت تكيه داشتند.گويا آنان پيش خود چنين استدلال مىكردند:چون تكليف حكومت مركزى معين شد و حاكم قدرت را بدست گرفت ديگر كارها نيز درستخواهد شد.درست است و ما مىبينيم چون مدينه توانست وحدت خود را تامين كند،در مقابل مرتدان ايستاد.و آنانرا سر جاى خود نشاند.و پس از فرو نشاندن آشوب داخلى آماده كشور گشائى گرديد.ولى آيا اصل حكومت و انتخاب زمامدار را مىتوان از دين جدا ساخت؟بخصوص كه شارع اسلام خود اين اصل را تثبيت كرده باشد؟بهر حال نزديك به چهارده قرن بر اين حادثه مىگذرد.آنان كه در آن روز چنان راهى را پيش پاى مسلمانان نهادند،غم دين داشتند يا بيم فرو ريختن حكومت را نمىدانم.
شايد غم هر دو را داشتند و شايد پيش خود چنين مىانديشيدند كه اگر شخصيتى برجسته، عالم پرهيزگار،و از خاندان پيغمبر،آن اندازه تمكن يابد كه گروهى را راضى نگاهدارد ممكن است،در قدرت حاكم تزلزلى پديد آيد.اين اشارت كوتاه كه در تاريخ طبرى آمده باز گوينده چنين حقيقتى است:
«پس از رحلت دختر پيغمبر چون على (ع) ديد مردم از او روى گرداندند،با ابو بكر بيعت كرد» (6) آرى چنانكه فرزند على گفته است«مردم بنده دنيايند...چون آزمايش شوند،دينداران اندك خواهند بود.»
چنانكه در جاى ديگر نوشتهام،من نمىخواهم عاطفه گروهى از مسلمانان جريحهدار شود، نمىخواهم خود را در كارى داخل كنم كه دستهاى از مسلمانان براى خاطر دين يا دنيا خود را در آن در آوردند. (7) آنان نزد پروردگار خويش رفتهاند،و حسابشان با اوست.اگر غم دين داشتهاند و از آن كردارها و رفتارها خدا را مىخواستهاند،پروردگار بهترين داورست.اما سخن شهرستانى سخنى بسيار پر معنى است كه «در اسلام در هيچ زمان هيچ شمشيرى چون شمشيرى كه بخاطر امامت كشيده شد بر بنياد دين آهيخته نگرديد.» (8) باز در جاى ديگر نوشتهام كه اگر نسل بعد و نسلهاى ديگر،در اخلاص و فداكارى همپايه مهاجران و انصار بودند امروز تاريخ مسلمانان بگونه ديگرى نوشته مىشد.
پىنوشتها:
سيد جعفر شهيدى
هجوم به خانه پيغمبر(سيد جعفر شهيدى) زندگانى فاطمه زهرا سلام الله عليها ص 108
1.انساب الاشراف ص 582.
2.عقد الفريد ج 5 ص 12 انساب الاشراف ص 586.
3.طبرى ج 4 ص 1818.
4. (كنز العمال.صلوة حديث 2672) .
5.تحليلى از تاريخ اسلام.بخش يك ص 91.
6.طبرى ج 4 ص 1825.
7.پس از پنجاه سال ص 30 چاپ دوم.
8.«ما سل سيف فى الاسلام على قاعدة دينية مثل ما سل على الامامة في كل زمان» (الملل و النحل ص 16 ج 1)

کتاب ارزشمند ارشاد ديلمى روايت مى كند :لباس سليمان لباسى بس عادى بود ، در حالى كه سلطنت و حكومت و مالى كه در اختيارش بود براى احدى از گذشتگان و آيندگان مقرّر نشد .او شبهاى خود را به نماز تمام مى كرد ، در حالى كه همچون چشمه جوشان بهارى از ديده اشك مى ريخت . آن حضرت اداره امور معاشش از طريق زحمت بازوى خودش بود.علماى اهل سنّت در تفسير آيات 30 تا 33 سوره ص متمايل بهاين معنا شده اند كه سليمان در بازديد از اسبهاى آماده براى جنگ از نماز عصرش غافل شد و به وقت غروب آفتاب متوجّه از دست رفتن نماز گشت و به اين خاطر به غم و غصّه شديدى دچار آمد .آنگاه خداوند قادر آفتاب را براى او برگرداند تا نماز عصرش را در ظرف معيّن وقتش بجاى آورد !اميرالمؤمنين (عليه السلام) و حضرت باقر (عليه السلام) نظر كعب الاحبار و علماى اهل سنّت را مردود دانسته اند و دامن حيات با عظمت علماى سليمان را در تمام عمر از قضا شدن يك نماز پاك مى دانند .در روايات شيعه آمده است كه نماز سليمان از اوّل وقت به تأخير افتاد ، و به اين جهت سخت ملول شد . حضرت حق آفتاب را به وقت عصر برگرداند تا آن مرد بزرگ الهى و آن پيمبر معصوم نمازش را به وقت فضيلتش ادا نمايد.آرى ، بر اساس معارف اسلامى ـ البته معارف ملكوتى و با ارزشى كه شيعه نقل كرده است ـ حيات انبياى حق از هر عيب و نقصى حتى قبل از مبعوث شدن مبرّا بوده است و پيامبرى نبوده كه در عين آن همه زحمت و رنج روزانه ، نمازى از نمازهايش قضا شده باشد
برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز
باز هم شمیم جمعه آمد
دل تنها چرا
ارباب ما نیامد
پاییز خزان شود بهار
روزی
این دل بی کس و تنها شود شاد روزی
خون شد این دل ز غم هجران تو
یابن الحسن
جمعه تا جمعه کنم صبر
تا شاید بیایی
یابن الحسن
غم هجران تو در این دل من
بسیار است
درد دل با تو کنم
غصه من بسیار است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

این مرجع تقلید که سرسلسله عارفان و معلمان اخلاق به شمار می رفت، عصر امروز در بیمارستان ولی عصر قم به ملکوت اعلی پیوست. وی در مقایسه با دیگر علما کمتر سیاسی بود و به جای اظهار نظر صریح در امور سیاسی، معمولا همگان را به رعایت تقوا دعوت می کرد.
به گزارش خبرنگار تابناک این مرجع تقلید که سرسلسله عارفان و معلمان اخلاق به شمار می رفت، عصر امروز در بیمارستان ولی عصر قم به ملکوت اعلی پیوست. وی در مقایسه با دیگر علما کمتر سیاسی بود و به جای اظهار نظر صریح در امور سیاسی، معمولا همگان را به رعایت تقوا دعوت می کرد.
تابناک این مصیبت بزرگ را به علاقمندان علم و معنویت تسلیت عرض می کند.
زندگینامه آن مرحوم
آية الله العظمى حاج شيخ محمد تقى بهجت در اواخر سال 1334 ه ق در شهر فومن واقع در استان «گيلان» به دنيا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود كه مادر را از دست داد .
تحصيلات ابتدايى حوزه را در مكتب خانه فومن به پايان رساند و پس از تحصيلات ادبيات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى كه تقريبا 14 سال از عمر شريفش مى گذشت، براى تكميل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود 4 سال دركربلا معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصيل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم خويى (غير از آيت الله العظمى خويى معروف) بهره برد و در سال 1352 ه ق براى ارائه تحصيل به «نجف اشرف» رهسپار گرديد و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آيات عظام از جمله حاج شيخ مرتضى طالقانى (ره) به پايان رساند و پس از درك محضر آيات عظام: حاج آقاى ضياء عراقى و ميرزاى نائيينى (رحمةالله) در حوزه درسى آيت الله حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى وارد شد.
افزون بر اين ايشان از محضر آيات عظام حاج سيد ابوالحسن اصفهانى و حاج شيخ محمد كاظم شيرازى (رحمةالله) صاحب حاشيه بر مكاسب - و در حوزه علوم عقلى، كتاب (الاشارات والتنبيهات) و (اسفار) رانزد آيت الله سيد حسين بادكوبهاى (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدريس سطوح عالى پرداخت و در تاليف كتاب (سفينةالبحار) با محدث كبير حاج شيخ عباس قمى (ره) همكارى نمود و در زمينه تهذيب نفس در زادگاهش (فومن) از كودكى محضر عالم بزرگوار (سعيدى) و دركربلا از برخى علماى ديگر بهره برد، تااينكه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آيت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خويش را در وجود ايشان يافت و در سلك شاگردان اخلاقى - عرفانى ايشان درآمد و سرانجام در سال 1364 هق موافق با 1324 هش قلبى صيقل يافته از معنويت و سينه اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با كوله بارى از علم و كمال به سرزمين خويش هجرت نمود و در زادگاهش تشكيل خانواده داد و در حالى كه آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور موقت در قم در زمانى كه هنوز چندين ماه از مهاجرت آيت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقيم شد و خبر رحلت اساتيد بزرگ حوزه علميه نجف را يكى پس از ديگرى مىشنود و درشهر مقدس قم رحلت اقامت مىافكند .
در قم از محضر آيات عظام: حجةالاسلام والمسلمين كوه كمرهاى و آيت الله العظمى بروجردى به هم رسانيده و انگشت نما مى گردد. معظم پس از ورود به قم به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتيب شاگردانى بسيار قيمت گماشت و هنوز نيز تدريس درس خارج ايشان ادامه دارد.
محل تدريس درس خارج ايشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اكنون در مسجد فاطميه واقع در گذرخان تشكيل مى گردد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ايشان نيز همين مسجد است.
تاليفات معظم له عبارتند از :
يك دوره كامل اصول ، حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى (ره) و تكميل آن تا آخر مباحث مربوط به مكاسب و متاجر، دوره كامل طهارت ، دوره كامل كتاب صلاة ، دوره كامل كتاب زكات ، دوره كامل كتاب خمس و حج ، حاشيه بر كتاب ذخيرة العباد مرحوم شيخ محمد حسين غروى ، چندين مجله تقريبا يك دوره فقه فارسى، حاشيه بر مناسك شيخ انصارى (ره) و...

و از بعض خطبه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده که فرمودند:
«اذا صاح الناقوس و کبس الکابوس و تکلم الجاموس فعند ذلک عجائب و اي عجائب انار النار بنصيبين و ظهرت رايه عثمانيه بواد سود واضطربت البصره و غلب بعضهم بعضا و صبا کل قوم الي قوم الي ان قال عليه السلام و اذعن هرقل بقسطنطنيه لبطارقه سفياني فعند ذلک توقعوا ظهور متکلم موسي من الشجره علي طور.»
«ترجمه: وقتي که ناقوس به صدا درآيد و کابوس و رياست طلب قيام نمايد و گاو تکلم نمايد (شايد مراد آن باشد که شخص عظيم الجثه و صاحب شوکت و در فهم مانند گاو باشد و حکومت نمايد). و در اين هنگام شگفتي هاست و چه شگفتي وعجائبي! برافروخته ميشود آتش در شهر نصيبين و علم و پرچم عثماني از سرزمين سياهان (يا سرزمين سودان) ظاهر ميگردد و شهر بصره به آشوب کشيده ميشود.هر گروه و طايفه اي با گروه و طايفه ديگر در مقام غلبه درآيند تا اينکه حضرت ميفرمايد هرقل که قيصر روم است براي «بطارق که يکي از سرداران لشکر سفياني در قسطنطنيه اعتقاد پيدا نموده و از او اطاعت مينمايد، پس در اين هنگام منتظر ظهور کسي باشيد که در طور سينا از درخت با موسي عليه السلام سخن گفت!» و هم در بعضي از کلمات درر بار خود فرموده است در علامات ظهور حضرت قائم عليه السلام:
«اذا امات الناس الصلاه و اضاعوا الامانه واستحلوا الکذب و اکلوا الربوا و اخذوا الرشا و شيدوا البنيان و باعوا الدين بالدنيا و استعملوا السفهاء و شاوروا النساء وقطعوا الارحام و اتبعوا الاهواء و استخفوا بالدماء و کان الحلم ضعفا و الظلم فخرا وکانت الامراء فجره و الوزراء ظلمه و العرفاء خونه و القراء فسقه و ظهرت شهادات الزور واستعلن الفجور و قول البهتان و الاثم و الطغيان و حليت المصاحف و زخرفت المساجد و طولت المنائر و اکرم الاشرار و ازدحمت الصفوف و اختلفت الاهواء ونقضت العقود و اقترب الموعود و شارک ازواجهن في التجاره حرصا علي الدنيا وعلت اصوات الفساق و استمع منهم و کان زعيم القوم ارذلهم و اتقي الفاجر مخافه شره و صدق الکاذب و ائتمن الخائن و التخذت القيان و المغازف و لعن آخر هذه الامه اولها و رکب ذوات الفروج السروج و تشبه النساء بالرجال و الرجال بالنساء وشهد الشاهد من غير ان يستشهد و شهد الاخر قضاء لذمام بغير حق عرفه و تفقه لغيرالدين و اثروا عمل الدنيا علي الاخره و لبسوا جلود الضأن علي قلوب الذئاب وقلوبهم أنتن من الجيف و امر من الصبر فعند ذلک الوحا الوحا العجل العجل خيرالمساکن يومئذ بيت المقدس ليأتين علي الناس زمان يتمني احدهم انه من سکانه».
«ترجمه: زماني که مردم نماز را بميرانند و امانت را ضايع کنند و دروغ گفتن را حلال شمارند و ربا بخورند و رشوه بگيرند و ساختمانها را محکم بسازند و دين را به دنيا بفروشند و موقعي که سفيهان را به کار گماشتند و با زنان مشورت کردند و پيوند خودشان را پاره نمودند و هواپرستي پيشه ساختند و خون يکديگر را بي ارزش دانستند، حلم و بردباري در ميان آنها نشانه ضعف و ناتواني باشد و ظلم و ستم باعث فخر گردد، امراء فاجر، وزراء ظالم و سرکردگان دانا و خائن و قاريان (قرآن) فاسق باشند. شهادت باطل آشکار باشد و اعمال زشت و گفتار بهتان آميز و گناه وطغيان و تجاوز علني گردد قرآنها زينت شود و مسجدها نقاشي و رنگ آميزي ومناره ها بلند گردد و اشرار مورد عنايت قرار گيرند و صفها در هم بسته شود.خواهشها مختلف باشد و پيمانها نقض گردد و وعده هاي که داده شد نزديک شود. زنها به واسطه ميل شاياني که به امور دنيا دارند در امر تجارت با شوهران خود شرکت جويند. صداهاي فاسقان بلند گردد و از آنها شنيده شود. بزرگ قوم، رذلترين آنهاست، از شخص فاجر به ملاحظه شرش تقيه شود، دروغگو تصديق و خائن امين گردد، زنان نوازنده، آلات طرب و موسيقي به دست گرفته نوازندگي کنند و مردم پيشنيان خود را لعنت نمايند. زنها بر زينها سوار شوند و زنان به مردان و مردان به زنان شباهت پيدا کنند. شاهد (در محکمه) بدون اينکه از وي درخواست شود شهادت ميدهد و ديگري به خاطر دوست خود بر خلاف حق گواهي ميدهد. احکام دين را براي غير دين بياموزند و کار دنيا را بر آخرت مقدم دارند. پوست ميش را بر دلهاي گرگها بپوشند، در حالي که دلهاي آنها از مردارمتعفنتر و از صبر تلختر است. در آن موقع شتاب و تعجيل کنيد. بهترين جاها در آن روز بيت المقدس است. روزي خواهد آمد که هرکسي آرزو کند که از ساکنان آنجا باشد.
برگرفته از کتاب : منتهی الامال ،ج 2، نوشتۀ عباس قمی
الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایته امیرالمومنین علیه السلام
فاطمیه صفحه اول کتاب عاشوراست، که در آن دنیا پرستان،هر چه بغض و کینه از پیغمبر و اهل بیت در دل داشتند،آتش و تازیانه و میخ ساختند و یکباره سینه ی زهرا را شکافتند، خانه ی حیدر را به آتش کشیدند و داغ مادر را بر دل کودکان فاطمه نهادند.
این بغض و کینه مردمان مدینه از علی و اولاد علی علیه السلام سینه به سینه،نسل به نسل انتقال یافت تا به کوفه رسید،کربلا،مدینه شد.با آتشی که در خانه ی زهرا را به آتش کشیدند،خیمه های بنی هاشم را آتش زدند،با همان تازیانه که بر زهرا زدند،بانوان و دختران حرم ابی عبدالله را با تازیانه زدندو و با میخ دری که پهلوی زهرا را شکستند،نیزه ای ساختند که سر فرزندش ابی عبدالله را بر آن زدند.
آری فاطمیه صفحه ی اول کتاب عاشوراست...

نوحه امیرالمومنین در هنگام غسل فاطمه علیها السلام:
فراقک اعظم الاشیاء عندی......وفقدک فاطم ادهی الثکول
الا یا عین جودی و اسعدنی.......فحزنی دائم ابکی خلیلی
فاطمه جان فراق تو در نزد من سخت است و فقدان تو ای فاطمه برای من سنگین ترین مصیبتهاست.ای دیده اشک بریز که اندوه من همیشگی است.من برای دوستم فاطمه می گریم(۱)
منبع:فاطمه الزهرا علیها السلام،بهجه المصطفی

تا ابد یه غم به سینه می ماند......عقده های مدینه می ماند
کوچه های مدینه بی روحند............آه زهرا به کوچه می ماند
گر به پایان رسد غم عالم.............داغ زینب همیشه می ماند
بی تو ای آرزوی گم شده ام.................زینب با بهانه می ماند
در سپهر دو دیده ام باقی.......................تا ابد تازیانه می ماند
تا هویدا شود گل نرگس...................قبر تو بی نشانه می ماند
قصه را تازیانه می داند.........................در و دیوار خانه می داند

